آنچه انگيزه من براي نوشتن اين مطلب شد، اينه كه متاسفانه اخيرا شاهد موج قابل توجهي از افكار منفي و نگران كننده در رابطه با كانادا در وبلاگ هاي مهاجرتي هستم كه احتمالا سير نا اميد كننده عملكردهاي اخير اداره مهاجرت هم در اين زمينه بي تاثير نبوده و صد البته با نيت خير اعلام هشداري به مهاجرين براي كسب آمادگي بيشتر براي موفقيت در جامعه مقصد عنوان مي شن.

عليرغم برخي حقايق موجود در اين نظريات، من عميقا معتقدم كه همه ما (اعم از ايراني و كانادايي و هندي و چيني و ...) انسانيم و لذا بخش اعظمي از فطرت و غرايز و احساساتمون مشابهه. در اينكه آدم با رسوم و فرهنگ مانوس زادگاهش راحت تره شكي نيست؛ ولي معنيش به هيچ عنوان اين نيست كه امكان انس و الفت با رسوم و فرهنگ ديگه اي براي آدم وجود نداره. چرا كه اگه اساسا اون فرهنگ با فطرت و سرشت انساني تضاد و مغايرتي داشت، از همون ابتدا در بين جامعه بشري ريشه نمي دووند.

من شخصا به جز همين آداب و رسوم و فرهنگ مانوس، كه دست بر قضا در بعضي موارد عليرغم مانوس بودنش مطلوب نيست، كوچكترين وجه مثبت و عامل جذب كننده و رفاه زايي (منظورم از رفاه، هم مادي و هم روحي و رواني يه) در جامعه ايران نسبت به كانادا نمي بينم. هر آيتم ملموسي رو كه بررسي كني به اين نتيجه مي رسي كه وضع كانادا بهتره!

چه لزومي داره كه خودمون رو گول بزنيم، امنيت از هر لحاظ (فكري، شخصي، اجتماعي، شغلي و ...) در كانادا به طور غير قابل مقايسه اي از ايران بيشتره. فساد مالي و اداري به هر شكل و شيوه اي در كانادا نسبت به ايران كمتره. اقتصاد از هر ديدگاهي كه مد نظرمون باشه، در كانادا از ايران با ثبات تره. سطح متوسط رفاه در جامعه كانادا به مراتب از ايران بالاتره. توزيع فرصت هاي پيشرفت در كانادا نسبت به ايران به نحو غير قابل تصوري عادلانه تره.

علاوه بر همه موارد بالا، در رابطه با كار كه مهمترين دغدغه خاطر يه مهاجره، درصد بيكاري هم در ايران در مقايسه با كانادا وحشت آوره. بله! وحشت آور. كسي كه از سر يه كار حاضر و آماده، كه احتمالا به نوعي مديريتي هم هست بلند مي شه و مي ره كانادا، انتظار بي موردي يه كه به محض رسيدن از گرد راه بره سر كاري كه حداقل در حد كار قبليش در ايران باشه؛ و اگه اين اتفاق نيفتاد، استدلال دور از منطقي يه كه به همين دليل بازار كار كانادا رو كسادتر از ايران ارزيابي كنه.

براي مقايسه بازار كار، بهتره از صدها هزار فارغ التحصيل حداقل ليسانس در سراسر كشور كه بعد از چند سال هنوز بي كار هستن نظرخواهي كنيم نه از خودمون كه معمولا حداقل ده سالي سابقه كار داريم! دوستان عزيز مهاجر؛ شما زبان انگليسي يا فرانسوي خودتون رو تا حد قابل قبولي تقويت كنين و در اين صورت شك نداشته باشين كه خيلي راحت تر از يه تازه فارغ التحصيل در ايران مي تونين در كانادا كار پيدا كنين.

به طور كلي به نظر من به شرط داشتن تسلط كافي بر زبان انگليسي يا فرانسوي، افراد با هر حد از توانمندي كه داشته باشن، از نظر موفقيت يا عدم موفقيت در كانادا نسبت به ايران، از دسته بندي زير پيروي مي كننن:

  1. دارندگان يك يا چند تا از شرايط زير، معمولا نمي تونن در جامعه كانادا موفق تر از ايران باشن:
    • افرادي كه در ايران در بعضي از مشاغل دولتي يا مشابه اون اشتغال داشتن كه در قبال حقوق دريافتي كار قابل توجهي انجام نمي دن، مشروط بر اينكه قبلا خودشون رو براي ارائه كار واقعي آماده نكرده باشن.
    • افرادي كه در ايران داراي آشنايان آنچناني هستن.
    • افرادي كه از نظر عاطفي وابستگي مفرط دارن و عادت قبلي به زندگي دور از فك و فاميل ندارن.
    • افرادي كه پيشاپيش وجودشون رو از افكار منفي و نگراني و استرس انباشته كردن و با همين ذهنيت وارد كانادا شدن.
    • افرادي كه (البته مطمئنا در اقليت محض هستن) افكارشون بر اساس تحصيل سود از راه شارلاتان بازي و تضييع حقوق ديگران شكل گرفته.
  2. در مقابل افراد زير مي تونن در كانادا موفق تر از ايران عمل كنن:
    • افرادي كه در ايران، در شركت ها (مخصوصا خصوصي)، مورد استثمار قرار گرفتن و در مقابل شرايط بخور و نميري ازشون بيگاري كشيده شده.
    • افرادي كه در ايران در هفت آسمون يه ستاره ندارن!
    • افرادي كه ميزان وابستگي عاطفي شون در حد معقولي يه به ويژه اگه قبلا در ايران به زندگي دور از فك و فاميل عادت كرده باشن.
    • افراد سخت كوش و درستكار كه مي خوان يه لقمه نون حلال بخورن.
    • افراد مثبت انديش كه هميشه سرشار از انرژي مثبت هستن و از امور اطرافشون تفسير مثبتي دارن.

در مجموع كليد موفقيت تطبيق پيدا كردن با شرايط جامعه كاناداست و متاسفانه در اغلب موارد، ما خودمون با افكار احساسي كه اغلب پايه اي از منطق توش پيدا نمي شه، مانع اين تطبيق مي شيم. همون افكاري كه من اصطلاحا بهشون زندگي كردن در گذشته مي گم.

به قول حافظ كه مي گه "تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز"، چقدر خوبه كه ما مهاجرا در نظر داشته باشيم كه ما پيش از ايراني بودن، انسانيم، خودمون حجاب خودمون نشيم و با منفي نگري و سياه بيني مانعي در مسير پذيرش و تطبيق خودمون با شرايط و هنجارهاي جامعه جديد نتراشيم. 

در انتها، صحبتي رو كه در جايي شنيدم و در عين صحت خالي از لطف هم نيست، اضافه مي كنم و اون اينكه شرايط اينجا به قدري طاقت فرساست كه اكثر كساني كه امكان رفتنو دارن، نمي خوان بمونن و دست بر قضا اين امكان، اغلب براي تحصيل كرده ها فراهمه؛ اينه كه اسم ماجرا شده فرار مغزها و اگه اين امكان براي همه مهيا مي شد، مجبور مي شدين اسمشو بذارين فرار آدم ها!

به اميد آينده اي هر چه درخشان تر در جامعه متعادل و مقبول كانادا.

پی نوشت: یکی از دوستان خوبم که سال هاست در کانادا زندگی می کنه نظر جالبی در مورد افراد ناموفق داره که من عینا در اینجا نقل می کنم.

"افرادی که فقط مهاجرت فیزیکی میکنند یعنی بعد از مهاجرت فقط و فقط از سوپر و نانوایی ایرانی گوشت میخرند، فقط به موسیقی ایرانی گوش میدهند. فقط در جمع های ایرانی شرکت میکنند. فقط دوستان ایرانی پیدا میکنند. فقط در جامعه ایرانی زندگی میکنند! این افراد هم بطور قطع شکست میخورند زیرا قابلیت تطبیق با فرهنگ جدید رو ندارند."