رفتن يا نرفتن: پاسخ به يک دوست

اخيرا دوست عزیز مهاجری محبت كرده و كامنتي برام گذاشتن كه من به دلايل متعدد ترجيح دادم جواب كامنت رو در اين پست مجزا بدم. اين كامنت البته نه بر روي يكي از پست هاي من، بلكه در مورد كامنت من به عليرضاي عزيز، نويسنده وبلاگ از ايران به سوي نيوبرانزويك داده شده. كامنت اخير به صورت زير بوده:
سلام عليرضاي عزيز،
نكته دقيقا در همين جاست. فروشگاه هاي خوشگل و اتوبان هاي چهار طبقه و برج هاي سر به فلك كشيده هيچكدوم براي آدم آرامش و رفاه نمي آره. اصولا تعريف رفاه چيز ديگه اي يه. ممكنه در دهاتي زندگي كني كه حتي خونه هاش كاهگلي باشه ولي رفاه داشته باشي. ممكنه هم درب پاكينگ خونه تو با ريموت باز كني تا ماشين 200 ميليوني تو داخل كني ولي رفاه نداشته باشي.
پولدار و فقير در تمام جوامع دنيا وجود داره ولي آيا در كانادا بچه هايي رو ديدي كه با لباس مندرس به راكبين ماشين هاي مدل بالا گل بفروشن و اسپند براشون دود كنن؟ آيا در اونجا گدا ديدي؟ آيا شنيدي كه عمرا كسي براي تامين هزينه هاي درمان بيماري دار و ندارشو فروخته باشه و به گدايي افتاده باشه و آخرش هم به دليل عدم استطاعت ادامه درمان مرده باشه؟ آيا شنيدي كه كسي نگران آينده بچه ش باشه و خيلي آيا هاي ديگه كه جواب اونا اساسي ترين فرق كانادا با ايرانو نشون مي ده.
البته ايران ما كه ماشالا تحفه س؛ لزومي نداره راه دور بريم اگه خودتو همينطوري رندم پرت كني هر جايي تو دنيا به احتمال بالاي نود درصد رفاه بيشتري از اينجا خواهي داشت، چه با در آمد بيشتر و چه با در آمد كمتر. حالا كانادا كه جاي خود داره!
شاد و پيروز باشي
كامنتي كه دوست عزیزمون در مورد نوشته فوق دادن عبارته از:
سلام عزیزم. نظرت رو توی وبلاگ از ایران به نیو برانز ویک خوندم...اومدم بهت بگم باید بیای کانادا تا ببینی چقدر گدا تو خیابون ریخته مخصوصا تو فصل سرما...یک بار تو مترو یکیشون التماس می کرد می گفت من جوراب ندارم تو رو خدا جورابت رو بهم بده ...برای ما بچه دارها که امکانات آموزشی مهمه باید بگم من الان سه ماهه دارم دنبال مهد کودک می گردم تا الان 26 تا مهد کودک رفتم حاضر شدم تا روزی 60 دلار بدم تا بتونم بچه ام رو از تنهایی در بیارم هنوز نتونستم براش جایی پیدا کنم تازه امکانات مهد هاشون هم اصلا با ایران قابل قیاس نیست ..چند تا صندلی و دوتا جعبه لگو.... و بسیار هم کثیف...حق انتخابی هم ندارید.چنان سرد بی روح بهت می گن لیست انتظارمون تا سه سال دیگه پره ...تو رو خدا اینقدر فانتزی فکر نکنید...اگر تو ایران وضعیت خوبی دارید به محض ورود عقب ماندگی اینها به طرز وحشتناکی تو ذوقتون میزنه...ببخشید که تلخ نوشتم ولی خودم هم تا چند ماهه پیش همین طرز فکر شما رو داشتم ولی واقعیت خیلی فرق می کنه...اگر بچه نباشه شرایط جور دیگری است والی با بچه احساس می کنیم ظلم شده به بچه ...اینقدر بی سرو سامانی اینجا هست که حد نداره ...هنوز بعد از 4 ماه کارت پی آر من و پسرم نیامده ...فقط به خاطر خیابان های قشنگ مهاجرت نکنید ...آرامش هم حالا باید بیایید ببینید .
و اما پاسخ من:
دوست عزيز، پيش از همه از احساس مسئوليت تون و از اينكه محبت كرده و برام كامنت گذاشتين سپاسگزارم. در مورد پاسخ شما هم بايد بگم كه مهاجرت امر سهل و پيش پا افتاده اي نيست كه آدم اله بختكي پا پيش بذاره و بگه هر چه پيش آيد خوش آيد. من معتقدم كه تصميم گيري درباره مهاجرت بايد بر اساس آمار و اطلاعات معتبر يا همون چيزي كه اونور آبي ها بهش Facts & Figures مي گن انجام بشه.
من كه از حدود شش سال پيش و بر همين اساس اقدام كردم، عليرغم هزينه هاي پرداخت شده، در هر مرحله كه متوجه بشم اشتباه كردم، شهامت اينو دارم كه تصميم رو عوض كنم ولي متاسفانه سير تحولات اينجا در طي همين شش سال نه تنها منجر به تزلزل من نشده، بلكه همواره در جهت تثبيت و تقويت انگيزه من بوده.
مطالب درج شده در وبلاگ هاي مهاجرتي كه من عملا دو سه سالي بيشتر نيست كه مطالعه شون مي كنم، داراي نكات بسيار جالب، قابل استفاده و مفيد هستن ولي در عين حال در بسياري از موارد ميزان قابل ملاحظه اي از بار احساسي نويسنده رو هم به همراه دارن. اين موضوع البته كاملا طبيعي، اجتناب ناپذير و حق مسلم نويسنده س.
نكته اي كه هست اينه كه ضمن درك احساس نگارنده، تصميم گيري من تحت تاثير اين احساسات تغييري نمي كنه. اونچه كه تصميم منو از ابتدا شكل داده و هنوز هم مي ده، آمار و ارقام منتشر شده توسط دولت كاناداست كه در اون اطلاعات دقيقي در مورد نرخ بي كاري، متوسط درآمدها، هزينه هاي زندگي، ميزان متوسط تحصيلات، ميزان جرم و جنايت، ماليات ها و بسياري از موارد ديگه اعلام شدن كه البته من مدعي نيستم كه همه اين آمار رو كه از منابع متعدد و حجيم هم هست مطالعه كردم.
از طرف ديگه رنكينگ ها و ارزيابي هايي هم كه از طرف مجامع معتبر بين المللي انجام مي شه و در اون پاكيزگي، ميزان شادي مردم، سطح رضايت مندي، كيفيت بهداشت و تحصيلات و در يك كلام استاندارد زندگي در كشورها و حتي شهرهاي مختلف دنيا با هم مقايسه مي شه هم، معيار نسبتا صحيحي براي يك تصميم گيري مناسب به دست مي دن.
در اغلب رنكينگ هاي اخير الذكر، كانادا در بالا بالاهاي جدول و ايران اون پايين پايين هاست. آمار خود كانادا هم در اغلب زمينه ها وضعيت بسيار بهتر و مطلوب تري رو نسبت به ايران مونيتور مي كنه كه براي آدم ترديدي در مهاجرت به جا نمي ذاره.
در مورد اينكه گدا در كانادا وجود داره، من منكر نيستم ولي هم شما و هم من مي دونيم كه وقتي من مي گم فلان پديده ديده نمي شه، هدفم نفي مطلق اون پديده نيست كه صرف مشاهده شدن يك مثال نقض، غرض نوشته رو مخدوش بكنه.
در مورد فرمايش شما هم نسبت به اينكه در مونترال گدا ريخته زير دست و پا، والا گرچه به نظر من خيلي عجيب مي آد، ولي تصور مي كنم مشاهدات شما در محل بسيار بسيار خاصي از مونترال صورت گرفته چون اگه اين قضيه رو به كل كانادا تعميم بديم و به عبارتي بگيم در كانادا گدا ريخته زير دست و پا، بايد بسياري از آمار و ارقام دولتي و بين المللي رو در مورد كانادا نفي كنيم و اونم بصورت شديد، يعني كانادا رو يه دفعه از صدر جداول به ته اونا انتقال بديم.
در مورد مهد هاي كودك هم تا جايي كه من اطلاع دارم، در ونكوور كه گرون ترين شهر كانادا به حساب مي آد، مهد كودك هاي خصوصي بسيار تميز و با امكانات مناسب با شهريه ماهانه 600 الي 700 دلار موجوده كه البته دولت هم كمك هزينه بلاعوضي كه اكثر اين مبلغ رو پوشش مي ده پرداخت مي كنه و شما تنها ما به تفاوت رو كه حدود 100 تا 200 دلار مي شه پرداخت مي كنين.
البته من درك مي كنم كه منظور شما اين بوده كه حاضرين مبلغ روزي 60 دلار رو پرداخت كنين و اين به معني بالا بودن شهريه ها تا اين حد نيست. در مورد بي كيفيت و كثيف بودن مهد كودك هاي مونترال هم من از شنيدنش متاسفم و حقيقتا جاي افسوسه كه چنين وضعيت اسف باري در مونترال حاكمه. شايد بد نباشه كه شما به فكر تغيير مكان از مونترال باشين.
در مورد اينكه نبايد به خاطر خيابون هاي قشنگ مهاجرت كنيم، من صد در صد با شما هم عقيده هستم و اگه كمي دقيق تر توجه كنين متوجه مي شين كه خود من در ابتداي كامنتم براي عليرضاي عزيز كه در مورد خيابون هاي معمولي تورنتو نوشته بودن، به اين موضوع كه زيبايي خيابون، آرامش و رفاه نمي آره اشاره كردم.
البته اگه منظور از عقب ماندگي كانادا عدم توجه اونا به زرق و برق و تجملات، و ساده زيستي شون باشه، من اين موضوع رو نه تنها منفي نمي دونم بلكه برام بسيار مطبوع و خوش آينده كه مردم به جاي فيس و افاده و چشم و همچشمي و غرق شدن در ماديات، زندگي مي كنن و از زندگي شون لذت مي برن.
درباره آرامش هم، بايد بگم كه من، هم در جمهوري آذربايجان، و هم در تركيه فاميل نزديك دارم و به هر دو كشور هم رفت و آمد مي كنم. گرچه هيچ كدوم از اين كشورها از لحاظ سطح رفاه به گرد كانادا هم نمي رسن، ولي آرامش و صلح و صفاي جاري در جامعه شون رو مي شه كاملا حس كرد. حالا كانادا كه جاي خود دارد.
در آخر مجددا از اين كه نظر دلسوزانه و ارزشمندتون رو راجع به كامنت من ابراز كردين نهايت تشكر رو دارم و اميدوارم به لطف خدا گره از مشكلات شما هم وا بشه و از اين به بعد مطالبي سرشار از اميد، انرژي، و نشاط در رابطه با كانادا از قلم شما بخونيم.















در جستجوي پرنده كوچك خوشبختي، با كوله باري از خاطرات تلخ و شيرين، مرز دشوار دلبستگي ها پيش رو، بسوي ناشناخته هاي دور، آنجا كه سرنوشت با فراز و نشيب اسرارآميزش ما را فرا مي خواند، رهسپاريم.