جواب منفي نويسهاي محترم (3)
و اما يكي از مواردي كه منفي نويسا تا جاييكه مي تونن اونو رنگ و لعاب مي دن و با آب و تاب در باره ش داد سخن مي دن، مسئله كار و كاريابي در كاناداست.
شكي نيست كه پيدا كردن شغل مناسب در كانادا (براي جديدالورودها) كار آسوني نيست. گمون هم نمي كنم كه كسي با اين تصور باطل بخواد به كانادا بره كه فكر كنه براش فرش قرمز پهن كردن و به محض رسيدن مستقيم مي برن و مي شوننش سر يه شغل خيلي حساس و حرفه اي و حقوق آنچناني بهش مي دن.
آخه فكر كنين انگار يكي پاشده از سومالي با مدركي كه از اونجا گرفته، اومده ايران و دنبال يه كار در زمينه تخصصي خودش مي گرده. بديهيه كه زمان نسبتا زيادي مي خواد كه اين شخص تو ايران جا بيفته، جلب اعتماد (شغلي) كنه و بتونه كم كم كار تخصصي ارائه بده.
كاريابي در كانادا پروسه طولاني خاص خودشو داره. منابع و حتي دوره هاي زيادي براي مهاجرين تدارك ديده شده كه اونا رو در جريان مراحل مختلف اين پروسه قرار مي ده و ارائه توضيحات در رابطه با اين موضوع خارج از حوزه بحث حاضره. فقط مي تونم با اطمينان كامل اينو بگم كه پيدا كردن يه كار تخصصي مناسب با در آمد متناسب، با در نظر گرفتن زمانبري لازم (بطور متوسط 2-3 سال) و صد البته با صبر و حوصله و تلاش و پشتكار امكانپذيره و اگه اشخاصي زود وا دادن و به مشاغلي پائينتر از حد شايستگي شون اكتفا كردن، در حقيقت مشكل از خودشونه.
ولي جالب اينجاست كه با توجه به مقايسه اي كه براحتي مي شه بين متوسط در آمد و مخارج در ايران و در كانادا از مراجع قابل وثوق موجود بعمل آورد، حتي همين افرادي هم كه در مشاغلي پايين تر از شايستگي شون در كانادا مشغولن، از رفاه نسبي بيشتري از اونچه كه در شغل تخصصيشون در ايران داشتن، برخوردارن. و دست بر قضا بنده معتقدم كه همين عامله كه متاسفانه مانع تلاش بيشتر اونا براي دستيابي به موقعيت بهتر شده.
خيلي جالبه! شخصي بعد از مدتي كار كردن تو ايران و بعد از اون تو كانادا، داره مي گه كه گير آوردن كار مناسب تو كانادا كلي براش زحمت داشته ولي تو ايران از راه نرسيده بهش چندين پيشنهاد كار شده و اينو دليل مبرهني مي دونه براي اينكه بگه وضع بازار كار تو كانادا از ايران افتضاح تره!!!![]()
![]()
![]()
يكي نيست كه به اين مهاجر محترم مدعي منطق و استدلال گوشزد كنه كه اوضاع بازار كارو اينجوري نمي سنجن. هر چند براي اثبات وضع نابسامان بازار كار در ايران به دليل اظهر من الشمس بودنش نياز چنداني به اقامه دليل نيست، ولي كافيه آمار در صد فارغ التحصيل هاي صفر كيلومتر بيكار ايران رو با آمار مشابهش در كانادا مقايسه كني تا حساب كار دستت بياد (حالا سطح درآمدها بماند).
در خاتمه مي خوام بگم كه ديگه حس وحالي براي ادامه اين موضوع ندارم چون قضيه عملا واضحتر از اونيه كه نيازي به شرح و بسط داشته باشه. و در ضمن مجددا به خوانندگان محترم ياد آوري مي كنم كه اين مطالب بهيچ وجه در راستاي تبليغ كانادا نيست. براي تشويق كسي به مهاجرت كردن هم نيست. كم نيستن هموطنهاي بسيار توانمند و باسواد و جامع الشرايطي كه با علم به تمام نواقص و معايب، ترجيح دادن ايران بمونن و خوشبختي رو همينجا جستجو كنن و همتشون هم بسيار قابل ستايشه. ولي ديگه نمي آن قمپز در كنن كه پيف! پيف! كانادا بو ميده! اخه!!!![]()
مي خوام بگم كه دوست عزيز، بايد واقع بين باشيم. اگه ايرانو واقعا دوست داريم، نبايد چشممونو بروي معايبش ببنديم و اگه از كانادا بدمون مياد، نبايد مغرضانه همه محاسنشو زير سئوال ببريم. با انشاالله گربه س گفتن هم، گرگه تبديل به گربه نمي شه، فقط خودمونيم كه خوراك گرگه مي شيم.
ديگه ادامه ندارد.
در جستجوي پرنده كوچك خوشبختي، با كوله باري از خاطرات تلخ و شيرين، مرز دشوار دلبستگي ها پيش رو، بسوي ناشناخته هاي دور، آنجا كه سرنوشت با فراز و نشيب اسرارآميزش ما را فرا مي خواند، رهسپاريم.