اولش تصميم نداشتم چيزي درباره اين فاجعه بنويسم؛ چرا كه فاجعه به قدري دلخراش و ابعاد اون به قدري وسيع بود كه ارسال يك پيغام تسليت از طريق رسانه خردي مثل اين وبلاگ در مقايسه با عمق فاجعه، كاري بس حقير مي نمود. ولي بعد...

 ساعت حدود پنج عصر يعني تنها دقايقي بعد از زلزله مهيب بود كه از طرف خانه پدري با من تماس گرفته شد و ايشان ضمن اعلام سلامتي خودشون منو در جريان وقوع زمين لرزه اي قرار دادن كه باعث شده بود كليه اهالي شهر منازلشون رو ترك و در فضاهاي باز اتراق كنن و قبلا نظيرش رو نديده بودن.

دوستان آذري در جريان هستن كه آذربايجان بر روي خط قرمز زلزله قرار داره، بنابراين ديدن زلزله براي مردم امر غير ملموسي نيست و معمولا سالانه ميزبان دو يا سه زمين لرزه هستن و با هر زلزله اي منزل رو ترك نمي كنن. بنابراين خروج مردم از منازلشون به وضوح نشون دهنده شدت زمين لرزه و حاد بودن شرايط بود.

طولي نكشيد كه فهميدم ابعاد فاجعه وسيع تر از اوني يه كه فكر مي كردم و عده زيادي رو متحمل خسارات جبران ناپذير جاني و مالي كرده.

شكي نداشتم كه موضوع سريعا رسانه اي مي شه و حتي منتظر بودم كه تلويزيون با قطع برنامه هاي عاديش خبر اين حادثه دلخراش رو منتشر، و به مناسبت اين فاجعه غم انگيز عزاي عمومي اعلام كنه. ولي دريغ از يك واكنش درخور و مناسب.

به زودي خبر مثل بمب در تمام جهان منفجر شد. كشورهاي مختلف و رسانه هاي بين المللي ضمن پوشش دادن خبر، به مردم تسليت گفتن و براي كمك و امداد رساني اعلام آمادگي كردن ولي رسانه هاي ما انگار تو خواب خرگوشي بودن!!! مسئولين ما انگار سرگرم مسائلي مهم تر از جان و مال مردم بودن!!!

...بعد به اين نتيجه رسيدم كه در اين قحطي توجه و احساس مسئوليت، همين كه اين وبلاگ حقير به اندازه سهم كوچكي كه داره، خبر مظلوميت و مصيبت مردم رو به گوش مخاطبينش برسونه، گرچه مرهمي بر زخم هاي دردناك قربانيان فاجعه نمي شه، ولي براي پر كردن گوشه خيلي خيلي كوچكي از جاي خالي رسانه ها مي تونه مفيد باشه.

اين مصيبت بزرگ رو به همه هموطن هاي خوب و صبورم تسليت مي گم.