سلام دوستان عزيز،

چند وقتي بود حوصله نوشتن نداشتم چون خيلي حالم گرفته بود. حدود يك ماهي ميشه كه گير يه آدم نخاله افتادم.

قضيه از اين قراره كه شركتمون يه نيروي جديد استخدام كرده و فرستادنش كه زير نظر من كار كنه. البته بايد بگم كه طرف بازنشسته س و تو اين هير و ويري كه براي جووناي پر انرژي و رشيد ما كار پيدا نمي شه، مشخصه كه چه جوري يه بازنشسته رو آوردن سر كار.

تخصص مخصص كه يوخدي. خدا مي دونه اصلا با چه نيتي اومده اينجا؟

تا رسيده شروع كرده به قمپز در كردن كه من فلانم و بهمانم و فلان كس و بهمان ناكس دوست و رفيق و آشناي منن. كوه جابجا مي كنم و شاخ غول مي شكونم و غيره و ذلك. و خدا ميدونه كه من چقدر از اين آدماي لمپن پر حرف ياوه گو بدم مياد.

چقدر اين آدما پر رو هستن. بابا رو كه نيست، سنگ پاي قزوينه. درباره همه فضولي و كنكاش مي كنه. تازه چهار روز بيشتر نيست كه اومده، دو روز پشت سر هم غيبت مي كنه و بعدش به من ميگه بايد براش ماموريت رد كنم چون رفته بوده پي اين كار و اون كار. گفتم مي ترسم برات مرخصي هم رد نكنم (و نكردم و نخواهم كرد به هيچ قيمتي).

ما وقتي تازه اومده بوديم سركار، تا دوماه رومون نمي شد. يه روز مرخصي بخواييم. درسته سن و سال الان اين بشر از سن و سال اون زمان ما خيلي بيشتره، ولي از سن و سال الان من چندان بيشتر نيست ولي من حتي الان هم اونقدر پر رو نشدم كه اگه تازه وارد كاري شده باشم، بدون هماهنگي غيبت كنم و ادعاي ماموريت داشته باشم.

از راه نرسيده شروع كرده كل مديريت مجموعه رو زير سوال بردن به عناوين مختلف. درسته كه ما تومملكتمون مشكلات مديريتي كم نداريم، ولي به اين آدم در پيت نيومده كه از ما ايراداي مديريتي بگيره.

گرچه اين قبيل آدما ارزش توجه كردن ندارن، ولي نسبت بهش آلرژي پيدا كردم. دارم نقشه مي كشم كه يه جوري از شرش خلاص شم. البته شايد بنا به دلايلي نتونم ناك اوتش كنم ولي سعي مي كنم هلش بدم تو يه واحد ديگه يا تو يه نقش حاشيه اي كه براي خودش بچرخه و حداقل شرش از سر من كم شه.

راستي، اگه كسي از دوستان راهي بلده براي اينكه با سپرده گذاري حدود دوماه بشه يه وام پنچ ميليوني گرفت، لطفا راهنمايي كنه.

موفق و پيروز باشيد.