چي بگم والله؟
بعضي ها نمي تونن مطلبي براي ارائه تو وبلاگشون پيدا كنن، ولي مشكل من دقيقا نقطه مقابل اينه! بعبارت ديگه وقتم كمه و مغزم داره از غليان افكار و مسائل منفجر مي شه.
نمي دونم از انتظار فرسايشي مديكال تحت شرايطي بگم كه علاوه بر اينكه موقعيتم داره روز به روز بدتر مي شه، هر روز تاخيرش هم كلي خرج رو دستم ميذاره؟ يا از مشكلات و ماجراهايي بگم كه با لپ تاپ جديدم و خط ADSLي كه گرفتم داشتم؟ يا از اينكه بعد از خريد لپ تاپ متوجه شدم كه قالب وبلاگم چقدر مشكل داره و بدتر از اون چقدر با Firefox ناسازگاره؟ و از كش و قوس و تجربياتي كه در رابطه با اصلاح وضع قالب داشتم و هنوز هم نهايي نشده؟
يا نه، اصلا از گرفتاري بگم كه در رابطه با دو طفل ![]()
قد (۵/۳ ساله) و نيم قد (۳/۱ ساله) ![]()
داريم و انتهايي در چشم اندازش ديده نمي شه؟
واي كه دارم ديوونه مي شم.![]()
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰ ساعت 13:55 توسط سندباد
|
در جستجوي پرنده كوچك خوشبختي، با كوله باري از خاطرات تلخ و شيرين، مرز دشوار دلبستگي ها پيش رو، بسوي ناشناخته هاي دور، آنجا كه سرنوشت با فراز و نشيب اسرارآميزش ما را فرا مي خواند، رهسپاريم.